پیشگفتار

توسعه فرهنگی در ساختار یک جامعه به نیازهای معنوی و غیر مادی توجه می‌کند. در واقع در توسعه فرهنگی سنن و تجارب گذشته و قدیمی در یک جامعه، حالت انباشت پذیر به خود می‌گیرد؛ و این مسئله مبنایی برای رشد یک جامعه است، این مسئله منجر به خود باوری جامعه شده است و در شکل گیری و هویت فرهنگی جامعه نقش مهمی ایفاء می‌کند. هدف تعامل توسعه فرهنگی و سیاست فرهنگی جدید دموکراتیزه کردن فرهنگ است، این نوع سیاست می‌خواهد توسعه فرهنگی افراد را اعتلاء بخشد. از بعد دیگر در حوزه مطالعاتی توسعه فرهنگی باید به ارتباط بین فرهنگ و تکنولوژی توجه کرد؛ در نظام اجتماعی بخشی از یافته‌ها و دستاوردهای بشری در قالب تکنولوژی قابل توسعه و آموزش فرهنگی است، که این فناوری با شبکه‌هایی از ارزش‌ها، نگرش‌ها، سنت‌ها، و الگوهای رفتاری رابطه دارد و به واسطه این ارتباط شیوه زندگی و دنیایی که مردان و زنان در آن عمل می‌کنند؛ را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. جهانگردی و توسعه فرهنگی هم به نوعی در رشد هویت‌های فرهنگی بومی و ملی موثر است، بخش دیگری از عناصر و لوازم توسعه فرهنگی جوامع از طریق جهانگردی و گردشگری شکل می‌گیرد.

در واقع جهانگردی در چند دهه اخیر نقش بارزی در فرهنگ گرایی توسعه داشته است. فرآیند جهانی شدن و ارتباط آن با توسعه دردهه های اخیر با پیامدهای مثبت و منفی برای جوامع در سطح «بین المللی، ملی و بومی» همراه بوده است. با توجه به اینکه امروزه نظریه پردازان اجتماعی براین عقیده هستند که جهانی شدن زندگی افراد جوامع را به سمت غربی گرایی یا به عبارتی آمریکایی شدن اشاعه و سوق می‌دهد، توسعه فرهنگی از طریق تقویت فرهنگ‌های بومی، ملی، منطقه‌ای باعث این گردیده است که در بحث جهانی شدن نوعی ناهمگونی و تنوع را در دنیا ارتقاء دهد. در مجموع ضرورت و هدف از توسعه فرهنگی در یک جامعه بررسی فرآیند تغییر و دگرگونی در ساختار فرهنگ مادی و معنوی جامعه است، این پدیده بر نظام فرهنگی حاکم، سازمان‌های فرهنگی و سیاسی و ضوابط‌های رفتار فرهنگی انسان نیز اثر گذارست. توسعه فرهنگی و نیز فراهم آوردن امکانات دستیابی به فرهنگ جهانی باید در کشور های در حال توسعه من جمله ایران حفظ شود.

 

طرح مسأله

توسعه فرهنگی در جوامع با پیشرفت تکنولوژیکی علمی باید همراه باشد، توسعه فرهنگی را باید به تدریج در تمامی سیاست‌های توسعه در امتداد سیاست‌های مربوط به فعالیت های آموزشی و علمی جای داد. توسعه فرهنگی برای آنکه به تحقق رسد، می‌توان در قالب سیاست فرهنگی در آورد و به دنبال یک رشته اولویت ها و اصول برنامه ریزی به کار برده می‌شود. در برنامه های یونسکو اندیشه توسعه فرهنگی، به شکل تتبع و پژوهش در فرهنگ‌های مختلف، شناخت متقابل ارزش‌های فرهنگی شرق و غرب، نجات و حفظ بناهای تاریخی و میراث های فرهنگی دیگر، ترجمه آثار زبان های زنده، آموزش هنری و بالاخره تدوین مجموعه بزرگ تاریخ توسعه علمی و فرهنگی بشر بیان شده است. بر این اساس نقش «ابعاد و موانع توسعه فرهنگی در توسعه ملی جامعه» چگونه است؟ این سوالی است که در ادامه فرایند مطالعه توسعه فرهنگی سعی کرده ایم به آن بپردازیم.

 

ضرورت موضوع

توسعه فرهنگی نسبت به سایر ابعاد توسعه از بارارزشی بیشتری برخور دارست؛ و در ساختار فرهنگ یک جامعه به نیازهای معنوی و غیر مادی در زندگی افراد برای هرگونه رشد و تغییر و تحول توجه می‌کند. این فرایند بر حوزه ادراکی، شناختی، ارزشی، و گرایش انسان ها و قابلیت های فردی تأکید می‌کند و انسان ها را شخصیت ویژه ای برای جامعه آماده می‌کند، این آمادگی در واقع همان فرایند اجتماعی شدن است که در قالب نقش ها و کارکرد های نظام اجتماعی قابل بررسی است. به نظر دکتر توسلی منظور از توسعه فرهنگی دگرگونی است که از طریق تراکم برگشت ناپذیر عناصر فرهنگی تمدن در یک جامعه معین صورت می‌گیرد و بر اثر آن جامعه کنترل موثری را بر محیط طبیعی و اجتماعی اعمال می‌کند. در این تراکم برگشت ناپذیر معارف، فنون، دانش، و مناسک به عناصری که از پیش وجود داشته از آن مشتق شده افزوده می‌شود. (ازکیا- غفاری،۱۳۸۴: ۲۰)  در واقع در توسعه فرهنگی سنن و تجارب گذشته و قدیمی یک جامعه، حالت انباشت پذیر به خود می گیرند؛ و این مسئله مبنایی برای رشد یک جامعه است، بر اساس سنت و تجارب گذشتگان می‌توان آینده ای نو بر اساس شناختی از نیازها و شرایط تازه بازاندیشی و بازسازی کرد.

این مسئله منجر به خود باوری جامعه شده است و توانایی های بالقوه و خلاق انسان را در زمینه فرهنگی شکوفا می‌کند؛ و این مسئله خود در شکل گیری و هویت فرهنگی جامعه نقش مهمی دارد.

در بررسی توسعه فرهنگی باید اشاره به کیفیت سطح زندگی و فرهنگی جاری جامعه در یک جامعه کرد، بر این اساس وظیفه اصلی هر برنامه توسعه فرهنگی بی درنگ برآورده کردن نیاز های فرهنگی است، تا از این طریق مردم به کالاهای فرهنگی که به زندگی و رشد فرهنگ آن ها دوام می بخشند، دسترسی بیشتری می یابند. از دیدگاه کارشناسان یونسکو توسعه فرهنگی در جهت اعتلاء بخشیدن به تلاش های مربوط به آفرینش است که تأکید بر هنرها، تشویق به تولید صنایع دستی، بهبود آموزش های هنری، مشارکت مردمی، توسعه کتب، مطالعه، سواد، انتشار علمی، مطبوعات، رعایت حق مؤلف، تولیدات داخلی، میراث فرهنگی، بسط مبادلات فرهنگی، ادراک متقابل فرهنگ ها، انتشار شاهکارهای نمونه، مبادله اطلاعات. آموزش عمومی و… دارند. (زیاری،۱۳۷۹ :۹۵ ).

بخشی از مطالعات حوزه توسعه فرهنگی در قالب سیاست‌های فرهنگی که نوعی ضرورت توسعه مند، پویا و همه جانبه را بیان می‌کند. سیاست فرهنگی سنتی آن بخش از توسعه فرهنگی است که هدف آن افزایش شناخت جهانی از آثاری از میراث فرهنگی است که ارزش‌های نخبگان را بیان میکند. در اینجا هدف آن است که فرهنگ به مدد اشکال سنتی چون موزه، کتابخانه، و تأتر در دسترس مردم قرار بگیرد. از اینرو تأکید بر عرضه است و هدف افزایش مصرف فرهنگی است. (پهلوان،۱۳۸۱: ۱۵). هدف سیاست فرهنگی جدید دموکراتیزه کردن فرهنگ است، این سیاست می‌خواهد توسعه فرهنگی افراد را اعتلاء بخشد باید متکی بر مشاهده رفتار و تحقیق در زمینه آرزو ها باشد و به تقاضاها اعتناء کند. باید به فرهنگی که تجربه می‌شود راه داد، فرهنگی که بر روند یادگیری فرهنگی تأکید دارد و شرایط هر فرد را در نظر دارد؛ در عصر امروز در هر جامعه ای قابل مطالعه است.

سیاست فرهنگی ازجمله مفاهیمی است که در حدود چهار دهه پیش در برخی از کشورهای جهان مورد توجه قرار گرفته است، که نقش موثری در توسعه پایدار و فرهنگی هر جامعه ای دارد. سیاست فرهنگی نوعی توافق رسمی و اتفاق نظرمسئولان و متصدیان امور جامعه در تشخیص، تعیین، و تدوین مهم ترین اصول و اولویت‌های لازم و ضروری در فعالیت های فرهنگی و توسعه این فعالیت ها در جامعه است. در بعد ملی باید اشاره به این کرد که واژه سیاست فرهنگی به طور عام بر ارزش‌ها و اصولی اطلاق می‌شود که انسان ها را در مسایل فرهنگی هدایت و راهنمایی می‌کنند. سیاست‌های فرهنگی معمولاً، به حفظ وضعیت فعلی جامعه (ایستایی، نه تغییر و پویایی) مایل است. البته لازم به ذکر است که هدف سیاسست های فرهنگی در توسعه جامعه پیشرفت نوین و پویایی نظام مند جامعه است، اما این خود بیانگر تغییرات ضمنی و کند است، نه تغییرات بنیادین و پرشتاب.

از بعد دیگر در حوزه مطالعاتی توسعه فرهنگی باید توجه به ارتباط بین فرهنگ و تکنولوژی کرد؛ در هر نظام اجتماعی بخشی از یافته‌ها و دستاوردهای بشری در قالب تکنولوژی قابل توسعه و آموزش فرهنگی است، که این فناوری با شبکه‌هایی از ارزشها، نگرشها، سنتها، و الگوهای رفتاری رابطه دارد؛ و به واسطه این ارتباط شیوه زندگی و دنیایی که مردان و زنان در آن عمل می‌کنند، را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. از طریق این دستاورد فرهنگی، مسایل جامعه حل می گردد، غذا بدست می آید، مسکن تهیه می‌شود و کالاها و خدمات مورد نیازجامعه را می‌توان تهیه کرد؛ به عبارت دیگر ارتباط بین این دو پدیده در عصر حاضر در توسعه فرهنگی و توسعه ملی جوامع نقش بسزایی دارد.

براین اساس باید اشاره به این کرد که: فرهنگ جامعه تعیین کننده ماهیت (صورت و محتوای) توسعه تکنولوژیکی و تحول فرهنگِ تکنولوژی است. بنابراین تکنولوژی سرمایه ای فرهنگی است که به مراتب مختلفی در تمام جوامع وجود دارد. در برخی جوامع، این دستاورد بشری به صورت نوعی خرده فرهنگ شدیداً تخصصی شده، و منجر به علم گرایی شده است، هرچند در نظرعوام فرقی بین علم و تکنولوژی وجود ندارد، ولی تکنولوژی نقش روزبه روز فزاینده ای در زندگی مردم ایفا کرده است. تکنولوژی یقیناً موجد جهان بینی و نگرش هایی خاص است که در هر جامعه ای تجلی می کند پس این مسئله در ارتباط با فرهنگ جامعه و توسعه ملی نقش موثری در پیشرفت و توسعه فرهنگی جامعه دارد. (یونسکو،۱۳۷۹: ۸).

توسعه فرهنگی در هر جامعه ای بخشی از راهبرد های عملی خود را از طریق بسط صنایع و تحول سنت های فرهنگی و محتوای فرهنگ قرار داده است، این بعد بیشتر اشاره به حفظ رویکردهای ملی و بومی جامعه نسبت به صنایع و دستاوردهای فرهنگی می‌کند که بی ارتباط با مسئله تکنولوژی هم نیست، در واقع این بعد از شاخص‌های توسعه فرهنگی در جهت تقویت دستاوردهای سنتی و زیبایی های بومی و ملی یک جامعه است که در قالب حفظ و نگهداشت میراث فرهنگی قابل تأمل است، و این مسئله در عصر حاضر از طریق راهکارهای توسعه فرهنگی در جهت تقویت هویت‌های ملی و بومی در برابر هویت جهانی شدن که همان «هویت غربی» است نقش بسزایی دارد.

جهانگردی و توسعه فرهنگی هم به نوعی در رشد هویت‌های فرهنگی «بومی و ملی» مؤثر است، بخش دیگری از عناصر و لوازم توسعه فرهنگی جوامع از طریق جهانگردی و گردشگری شکل می‌گیرد. در واقع جهانگردی در چند دهه اخیر نقش بارزی در فرهنگ گرایی توسعه داشته است. جهانگردی و صنعت گردشگری به صورت پایدار در توسعه همه جانبه نقش اساسی دارد. سه چیز در توسعه فرهنگی پایدار جوامع از طریق جهانگردی باید مورد توجه قرار گیرد، که عبارت از:

۱-  کیفیت جهانگردی پایدار، که می تواند تجربه ای بالا به جهانگرد و مسافر در زمینه فرهنگ ارایه دهد. هم چنین باعث می‌شود که کیفیت زندگی فرهنگی جامعه میزبان بهبود و رشد و ارتقاءیابد.

۲- حفظ و داوام، گردشگری و صنعت آن در حفظ دوام فرهنگ ملی- محلی جامعه میزبان که منشاء تجربیات ارزنده ای است تضمین می‌شود.

۳- تعادل، جهانگردی پایدار بین اهداف متقابل و مشترک جهانگردان، مسافران، جامعه میزبان و مقصد یا محلی که پذیرای این افراد ست نوعی همکاری و اشتراک مساعی به وجود می آورد. (وای. گی،۱۳۸۲: ۲۸۹).

بین توسعه فرهنگی و رشد سرمایه فرهنگی جوامع هم به نوعی ارتباط ضروری یافت می‌شود. در واقع از دیدگاه پیر بوردیو مفهوم سرمایه فرهنگی دارای سه بعد اصلی است، « بعد تجسم یافته یا ذهنی –  بعد عینی –  بعد نهادی » بوردیو در این سه وجه اشاره به تمایلات و گرایشات روانی افراد، میزان مصرف کالاهای فرهنگی و ارتقاء مدارک، مدارج تحصیلی و علمی- فرهنگی افراد جامعه می‌کند؛ که در سنجش هویت فرهنگی و توسعه پایدار فرهنگی جوامع نقش بسزایی دارد. به اعتقاد صاحب نظران توسعه، سرمایه فرهنگی خود شاخصی از توسعه فرهنگی به شمار می رود. با توجه به اهمیت تأمین سرمایه فرهنگی، لازم است که سیاستگذاران فرهنگی شناخت کاملی از این سرمایه، برآوردی از رشد آن در جامعه در اختیار داشته باشند و چگونگی تحولات آن را بدانند و منابع را برای تأمین این نیاز در رشد توسعه فرهنگی جامعه به گونه ای متناسب تخصیص دهند. (شارع پور- خوش فر، ۱۳۸۱: ۱۳۴ ).

فرآیند جهانی شدن و ارتباط آن با توسعه دردهه های اخیربا پیامدهای مثبت و منفی برای جوامع در سطح «بین المللی، ملی و بومی» همراه بوده است. تعامل این دو پدیده اجتماعی در سطوح «خرد، میانی و کلان» نقش مهمی در حوزه نظریات اجتماعی و سیاست گذاری های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارد. با توجه به اینکه امروزه نظریه پردازان اجتماعی براین عقیده هستند که جهانی شدن زندگی افراد جوامع را به سمت غربی گرایی یا به عبارتی آمریکایی شدن اشاعه و سوق می‌دهد، توسعه فرهنگی از طریق تقویت فرهنگ‌های بومی و ملی باعث این گردیده است که در بحث جهانی شدن نوعی ناهمگونی و تنوع را در دنیا ارتقاء دهد. توسعه فرهنگی جوامع موجب احیای سنت، شکل گیری خرده فرهنگ هایی که در صدد حفظ الگوهای خاص فرهنگی هستند، شده و این مسئله باعث این شده که جهانی شدن را نمی توان به فرآیند غربی شدن یا آمریکایی شدن جهان تقلیل داد، بلکه فرآیند جهانی شدن هرچند که به بسط عمومیت های جهانی در حوزه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می انجامد لیکن فرآیندی است که آگاهی را در مقیاس محلی، ملی، منطقه‌ای و جهانی ارتقاء می‌دهد. (غفاری- ابراهیمی، ۱۳۸۴: ۵۳-۲۵۲).

با توجه به این عناصر و ویژگی هایی که در سطور بالا بیان کردیم، در مجموع هدف از ضرورت مطالعه توسعه فرهنگی در یک جامعه، بررسی فرآیند تغییر و دگرگونی در ساختار فرهنگ مادی و معنوی جامعه است؛ این پدیده بر نظام فرهنگی حاکم، سازمان‌های فرهنگی و سیاسی و ضوابط‌های رفتار فرهنگی انسان در جامعه نیز اثر گذارست، و هدف دیگر اینکه، توسعه فرهنگی موانع رشد فرهنگ سنتی را از میان بر می دارد، و به دنبال رشد فرهنگ یک جامعه از طریق ارتباطات فرهنگی، سیاسی و بین المللی با سایر جوامع است، تا در طی زمان و مکان با توجه به عومل برون زا و درون زا فرهنگ جامعه از لاک سنتی خارج گردد؛ و تبدیل به یک فرهنگ ملی – بومی در حال رشد و نمو باشد. بر این اساس عده ای از نظریه پردازان عقیده به این دارند که توسعه فرهنگی به معنای نابود کردن هویت فرهنگی نیست بلکه بر عکس به معنای حفظ آن است و مفهوم حفظ هویت فرهنگی نیز پرهیز از تحول فرهنگی بر اساس درس گرفتن از جوامع پیشرفته تر نمی باشد، بلکه بایستی با حفظ هویت فرهنگی به آرمان های نوسازی نیز متمسک شد، چرا که این آرمان ها زمینه های توسعه را در جوامع سنتی و در حال پیشرفت فراهم می آورد. از سوی دیگر هر فرهنگی که پویایی خود را از دست دهد مجبور به فنا خواهد بود، از اینرو برخورد فرهنگ ها و ارتباط ما بین فرهنگ ها ضروری است و این برخورد ها و ارتباطات است که، فرهنگ ها به سوی تکامل گام بر می دارند و به نوسازی مبادرت می ورزند. (دیری معصوم،۱۳۷۹: ۸).

توسعه فرهنگی و نیز فراهم آوردن امکانات دستیابی به فرهنگ جهانی باید در کشور های در حال توسعه من جمله ایران هر دو حفظ شوند. هر چند که هریک از این دو مقوله از بعد فکری و ساختار ذهنی وضعیت خاص خود را دارند، و کوشش کردن در یکی از این دو بعد و فدا کردن دیگری موجب کاستی و فقر فرهنگی شده؛ اما باید هدف هرگونه سیاست توسعه فرهنگی نوعی بر قراری تعادل پویا بین فرهنگ‌های ملی و جهانی باشد.

 

از فرهنگ تا توسعه

واژه توسعه بعد از جنگ جهانی دوم به صورت عبارتی فراگیر در ابعاد مختلف، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که هریک از این جنبه های علمی نگاه عمیقی به حوزه تخصصی خود در جامعه دارد؛ به کار رفته است. در واقع این پدیده یک مفهوم چندبعدی و پیچیده است، و همراه با رگه های ارزشی با مفاهیم «ترقی و تکامل- تغییر، تحول و دگرگونی- رشد، بهبود، نوسازی و…» همراه است. براین اساس می‌توان همانند مایکل تودارو بر این باور بود که توسعه را باید جریان چند بعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی، طرز تلقی عامۀ مردم و نهاد های ملّی و نیز تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و ریشه کردن فقر مطلق است. توسعه در اصل باید نشان دهد که مجموعه نظام اجتماعی، هماهنگ با نیاز های متنوع اساسی و خواسته های افراد و گروه های اجتماعی در داخل نظام، از حالت نامطلوب زندگی خارج شده و به سوی وضع یا حالتی از زندگی که از نظر مادّی و معنوی بهتر است، سوق می یابد. (لهسایی زاده،۱۳۸۲: ۹). براساس این نگرش می‌توان در بعد فرهنگی به این مطلب اشاره کرد که برخی از اندیشمندان جامعه شناسان و انسان شناس از بعد ویژگی اجتماعی و فرهنگی تأکید بر این دارند که توسعه را ایجاد نوعی زندگی پرثمر برای فرهنگ و تکامل فرهنگ یک جامعه دانسته اند؛ و می‌توان بیان کرد که توسعه در این بعد تخصصی از خود به دستیابی انسان به ارزش‌های فرهنگی خاص توجه می‌کند.

عبارت فرهنگ در بعد عمومی نشأت گرفته از همان اندیشه تایلر است که فرهنگ را مجموعه ای از توانایی ها، شناخت، باورها، اشیا، فنون، و هنرها، و قوانین می دانند که هر انسانی از جامعه ای که در آن عضو است، دریافت می‌کند. (فکوهی، ۱۳۷۹: ۲۴۵) این تعریف قابل نقد بوده است اما کسی نتوانسته است که آن را رد کند.

در بعد تاریخی فرهنگ به عنوان یک میراث انسانی اجتماعی و سنتی مورد توجه قرار گرفته است؛ که نسل به نسل آن را توسعه داده اند، و به سایر نسل ها اشاعه و انتقال داده شده؛ در بعد رفتاری فرهنگ را باید یکسری از رفتارهای مشترک نشأت گرفته از هنجارها و ارزش‌های جامعه دانست که افراد جامعه از همان کودکی به آموزش و یادگیری آن پرداخته اند؛ و در قالب فرایند اجتماعی شدن می‌توان آن را مورد بررسی و مطالعه قرار داد. فرهنگ در قالب ارزشی اشاره به مجموعه ای از ارزش‌های جامعه و ضوابط اجتماعی می‌کند؛ که باید دریک جامعه برای رسیدن به سعادت و توسعه افراد آن را به کار ببرند. از بعد کارکرد گرایی باید این پدیده را مجموعه ای از فنون و روش هایی دانست که در پاسخ به نیازها فردخود را با ساختار جامعه تطبیق دهد، تا بتواند جامعه و زندگی خود را توسعه دهند؛ از بعد نمادین و ذهنی فرهنگ مجموعه ای از پنداره ها و ایده ها، افکار، عادات و… تعریف شده که سبب امکان کنترل غرایز انسان می گردد؛ و نقش انسانی را ایفا می‌کند.

در بعد نمادین فرهنگ مجموعه از معانی و نمادهای قراردادی است، که به صورت قراردادی در یک جامعه مورد توجه قرار می‌گیرد، از بعد ساختاری فرهنگ مجموعه ای از نمادها و ایده ها، اشیاء و… است، که در یک ارتباط ساختاری فرهنگ یک جامعه را توسعه می دهند.

در واقع ترکیب توسعه و فرهنگ در جامعه و در بخشی از اندیشه های ای علوم انسانی به نام «توسعه فرهنگی»، به دنبال این است که با توجه به فرایند مدرنیته و مدرنیزاسیون با یک رویکرد درونی و بومی و بهره مندی ازپیامدهای موثر بیرونی توسعه، به شناخت عمیق باورها و ارزش‌های ملی و محلی فرهنگ جامعه خود بپردازد، و با توجه به اهمیت به نگرش های ملی و محلی از خلاقیت های انسان در جهت رشد میراث معنوی و فرهنگی خود در دنیای حاضر بهره ببرد؛ و به اشاعه و تقویت آن دسته از رفتارهای فرهنگی که نشأت گرفته از ارزش‌های بومی و ملی است بپردازد، تا بتواند فرهنگ خود را جهانی نماید.

توسعه فرهنگی در قالب اهمیت دادن به ارزش‌های محلی و ملی، باید بتواند از طریق برنامه ریزی‌های فرهنگی و اجتماعی به نیازهای معنوی و مادی افراد جامعه خود پاسخ دهد، تا از این طریق ایده ها، افکار، و آداب و رسوم ملی بومی جامعه خود را در قالب ارتباطات نمادین فرهنگی و نشانه های ملی و بومی در عصر حاضر همپای سایر فرهنگ جوامع موثر در جهان اشاعه دهد.

 

توسعه فرهنگی و سیاست فرهنگی

با توجه به اینکه در باره فرهنگ و عناصر مشتق یافته از این پدیده اجتماعی درک واحدی وجود ندارد؛ و اکثر برداشت ها و اندیشه ها از دو حوزه «مادی و معنوی» نشأت گرفته است؛ باید اشاره به این کرد که مفهوم فرهنگ کل حوزه زندگی انسانی را در بر می‌گیرد. به طور خلاصه و مجمل اندیشمندان علوم انسانی و اجتماعی سه کارکرد را برای فرهنگ و توسعه فرهنگی هر جامعه که به نوعی با سیاست‌های فرهنگی جامعه پیوند داشته و منجر به رشد و پیشرفت هر جامعه ای می گردد؛ در قالب:

۱-  ایجاد تفاهم.

۲-  احراز هویت.

۳- حفظ و ارتقای انسجام اجتماعی.

می‌توان بررسی کرد.

سیاست فرهنگی از جمله مفاهیم تازه ای است که در کشورهای جهان در چند دهه اخیر به آن توجه شده است؛ با توجه به اینکه فرهنگ به عنوان یکی از زمینه های اصلی توسعه و پی بردن به امکان مدیریت فرهنگی برای تغییر در عناصر فرهنگی ودست یابی به اهداف از پیش تعیین شده، بستر مناسبی را برای شکل گیری مفهوم سیاست فرهنگی به وجود آورده است، می‌توان گفت که اصطلاح سیاست فرهنگی شامل همان ارزش‌ها و اصولی است که، افراد جامعه در مسایل فرهنگی هدایت و راهنمایی می‌کند. هدف سیاست فرهنگی پیشرفت و پویایی نوین و نظام مند جامعه است.

سیاست فرهنگی مرتبط با توسعه فرهنگی در دو بعد قابل بررسی است، سیاست فرهنگی سنتی، به افزایش جذب فرهنگ به وسیله طبقات فرهیخته توجه می‌کند، این به خودی خود خوب است، اما هدف این سیاست افزایش شناخت جهانی از میراث فرهنگی است که ارزش‌های نخبگان و تاریخ جامعه را بیان می‌کند، این یک واقعیت است که مردم به فرهنگ سنتی به میزان اندک توجه دارند و از تجهیزات گروهی چون (موزه و کتابخانه و…) استفاده می‌کنند. سیاست فرهنگی جدید در ارتباط با توسعه فرهنگی مبتنی بر یادگیری است که خود اساساً از تحصیل آموزش های تخصصی ترکیب می گردد. در این نوع سیاست، توسعه فرهنگی و فرهنگ مجموعه ای از نشانه هایی است که آدمی از طریق آن ها به تعیین وضع خویش در جهان می پردازد و بنا به نیاز، استعداد و قابلیتش در آن غوطه می خورد، تا خود را بیان کند. توسعه فرهنگی در تحلیل نهایی بستگی دارد به غنی کردن و شکل دادن فرهنگ شخصی هر فرد به نحوی که او قادر سازد فرهنگ خود را بیان کند و فرهنگ خود را تولید کند. (پهلوان،۱۳۸۱: ۲۰).

با توجه به اینکه امروزه تمام جوامع تحت تأثیر فرایند های جهانی شدن قرار گرفته اند و همین پیامد باعث این شده که کشور ها در عرصه های گسترده بین المللی حضوری جدی تر و رقابت پرنگ تری را داشته باشند؛ بسیاری از کشور ها به برنامه ریزی جدی برای توسعه توانمندی ها و ظرفیت های فرهنگی مورد نیاز خود برای پیروزی و درخشش در عرصه های مختلف پرداختند؛ در این راستا برنامه ریزان و سیاستگذاران کشور های مختلف با در نظر گرفتن روند های فرهنگ جهانی الزامات توسعه پایدار علی الخصوص توسعه فرهنگی را بررسی و شناسایی باید بکنند.

امروزه مقوله ای که به صورت شفاف و برجسته توجه مدیران و محققان را به خود جلب کرده، مرور اهمیت به فرهنگ و اولویت توسعه فرهنگی است، بسیاری از کشورها در حال توسعه برای بهره مندی از مواهب طبیعت و توانمندی های صنعتی و توسعه ای به عنوان شایستگی های محوری و کلیدی خود باید فرهنگ را به عنوان بستر و زیر ساخت های اصلی جامعه و سیاست‌های خود درنظر گیرند، پس به طور کلی می‌توان گفت که روند توجه و تلاش معطوف به سیاست گذاری ها در بسیاری از کشورهای مختلف جهان در تلاش برای ایجاد توسعه فرهنگی، روند جهانی است که البته، بنابر اوضاع اجتماعی و سیاسی محلی در هر کشور، شکل متفاوتی به خود می‌گیرد.

با تأسف بسیار بحث سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی در ایران چندان به مثابه موضوعی دانشگاهی توجه نشده و دانش چندانی نیز در این زمینه تولید نشده است. با این حال در مجموع می‌توان گفت که ما در حوزه برنامه ریزی و سیاست گذاری فرهنگی که به نوعی منجر به توسعه فرهنگی کشور می‌شود؛ از نظر دانش نظری و تجربی فقیر هستیم براین اساس به دو دلیل بسیار عمده این مسئله از ضروریات امروزین جامعه ایرانی محسوب به شمار می آید.

دلایلی که می تواند شاهدی بر این مدعا باشد، یکی آن است که کشور ما ایران، کشوری است که در مسیر توسعه پایدار و همه جانبه علی الخصوص توسعه فرهنگی گام بر می دارد، و با توجه به نقش اساسی فرهنگ در امر توسعه، که پیش از این بدان اشاره شد، لزوم توجه به سیاست فرهنگی اجتناب ناپذیر است. دلیل دوم به، ناهنجاری ها و ضعف های فرهنگی ای باز می گردد؛ که گویی امروزه دامن گیر جامعه ایرانی شده است؛ و متأسفانه، هر روز به میزان بیشتری برای ما آسیب زا ست، برای مثال می‌توان به رواج فرهنگ فردگرایی یا منفعت مداری شخصی، ضعف تعلق به هویت ملی، رواج فرهنگ قانون گریزی، فقدان پویایی، و نشاط فرهنگی، پرهزینه بودن فعالیت های فرهنگی در جامعه، تعارض هنجار ها و ارزش‌های فرهنگی، تهدیدات فرهنگی ناشی از پدیده جهانی سازی، مصرف گرایی مفرط، ابهامات هویتی نسل جوان، کاهش اعتبارات فرهنگی گروه های مرجع فرهنگی- ارزشی جامعه و… به عنوان مهمترین مشکلات فرهنگی در امر توسعه فرهنگی موجود به حساب می آید.

در پایان باید اشاره به این کرد که برای اینکه سیاست گذاری فرهنگی در بعد ایجابی به مسیر توسعه فرهنگی جامعه شتاب ببخشد، وپویا باشد، براساس خرده نظام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نوعی بسته هنجاری را می‌توان از طریق نظام آموزش رسمی در میان اعضای جامعه اشاعه داد؛ بر این اساس در خرده نظام اقتصادی باید در جهت «کار و تلاش، صرفه جویی، امانتداری، وقت شناسی و…» را آموزش فرهنگی داد، در بعد سیاسی، پاسخگویی، مسئولیت پذیری، انصاف، مشارکت سیاسی و هدف داری و… مد نظر باید قرار داد؛ در بعد خرده نظام اجتماعی «بردباری، تسامح، رعایت حقوق انسانی، مشارکت اجتماعی، صداقت وحقیقت جویی» باید آموخته شود؛ و در حوزه خرده نظام فرهنگی، «احسان، وفادری، تعاون، ودگرخواهی عام، اعتماد و…» باید در جامعه ترویج یابد.

 

توسعه فرهنگی و تکنولوژی

دستاوردهای بشری در قالب تکنولوژی در ۳۰۰ سال گذشته، تاثیر مهمی برتوسعه فرهنگ مادی جوامع گذاشته است. تکنولوژی مجموعه ای از روش ها و تجربیات و علوم عملی است که مردم برای تسلط بر محیط و حل مشکلات مربوط به رابطه شان با محیط به کار می برند. تکنولوژی مناسب آن است که با بنیان های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه ای که از آن استفاده می کندسازگار باشد؛ تکنولوژی مناسب برای توسعه فرهنگی جامعه چندین مزیت دارد:

۱- هرچه دستاوردهای بشری با نظام اجتماعی جامعه سنخیت بیشتری داشته باشد، این مسئله خود منجر به تقویت تکنولوژی شده و موجب کاهش ازهم گسیختگی فرهنگی در جامعه گردیده است.

۲- تناسب تکنولوژی با فرهنگ موجود یک جامعه آسایش مردم منطقه را تضمین می کند. (یونسکو،۱۳۷۹: ۲۰). غالباً توسعه تکنولوژی مناسب با فرهنگ یک جامعه باعث رشد و آگاهی در آن فرهنگ شده، هرچه تکنولوژی و دستاورد بشری در ابعاد متوسط و کم هزینه برای یک جامعه تولید شود تأثیرات منفی کمتری بر زندگی فرهنگی افراد جامعه می گذارد.

۳- در کشورهای فقیر به دلیل اینکه به تکنولوژی در مقیاس وسیع ترکمتر دسترسی دارند، به همین دلیل به سمت استفاده بهینه از تکنولوژی مناسب گرایش پیدا کرده اند.

۴- تکنولوژی مناسب برای حل مشکلات کشور های در حال توسعه عامل بسیار خوبی برای کشف و ابداع علمی است. به نظر «دان» هدف فرهنگی تکنولوژی مناسب در کشور های در حال توسعه، این است که با آرزوها، فرهنگ و سنت های اجتماعی سازگار باشد و موجب از هم گسیختگی اجتماعی نگردد.

 

توسعه فرهنگی و جهانگردی

یکی از راه های گسترش توسعه فرهنگی در جوامع شناخت میراث فرهنگی و ارزش‌های بومی و محلی آن جامعه است، گردشگری از لوازم این شناخت می باشد. در توسعه توریسم به مسئله فرهنگ توجه خاصی می‌شود، آثار باستانی و کهن هر کشور معرف فرهنگ خاص همان کشور است، این آثار دارای ارزش‌های معنوی بسیار زیادی است که برای آن قوم به طور اخص و جاذبه های برای دیگران به طور اعم دارد، که در نتیجه باعث جلب و جذب دیگران جهت بازدید و شناخت آن جاذبه ها و آثار می گردد.

در شناخت رابطه توسعه فرهنگی و توریسم دو نکته حایز اهمیت است، یکی فرهنگ انفرادی و دیگری فرهنگ همگانی. فرهنگ انفرادی، آموزش ها و مهارت های فردی است، یعنی یک نفر با کمک مهارت و استعداد فردی خود اثری به وجود می آورد، که در فرهنگ قوم و یا جماعتی مشخص اثر بارز و ارزنده ای محسوب می گردد. فرهنگ همگانی از تکامل تریجی افکار و پیشرفت همگانی یک اجتماعی به وجود می آید… رابطه توسعه فرهنگی و جهانگردی فقط به رابطه مردم و اشیاءو یا انواع فرهنگ ها و آثار کهن و نظایرآن محدود نمی شود. بلکه به بسط نوعی رابطه معنوی فرهنگ که شامل آگاهی از روش ها و کردارها و به طور خلاصه هنر و نحوه زندگی و روابط انسانی اقوام مختلف و مسافرت مردم جهت آگاهی از آنچه که در دنیایی امروز می گذرد نقش بسیار مهم و ارزنده ای در بسط توسعه فرهنگی ملل مختلف ایفاء می‌نماید. (رضوانی،۱۳۷۴: ۵۲).

رابطه جهانگردی و توسعه فرهنگی را می‌توان در جهانگردی فرهنگی مورد مطالعه قرار داد. در جهانگردی فرهنگی اشاره به جذابیت های فرهنگی هر جامعه باید کرد. در مناطق درحال توسعه من جمله ایران این جذابیت ها به صورت اماکن زیارتی، هنرهای دستی، فعالیت های فرهنگی «محلی- منطقه‌ای ملی» و… قابل بررسی است. جهانگردی فرهنگی، از نظر ماهیت، افراد متعلق به فرهنگ‌های مختلف، و گروههای مذهبی- سنتی و کسانی که به سیستم اقتصادی پیشرفته تعلق دارند، همه را در یک جا گرد هم می آورد. گردهمایی این افراد مختلف در بستر یک تجربه گردشی، می تواند اثرات بالقوه زیادی، بویژه در جامعه سنتی و محلی، داشته باشد… جهانگردی فرهنگی فرصت هایی را به وجود مِی آورد که افراد متعلق به فرهنگ‌های گوناگون بتوانند یکدیگر را درک کنند، و به غنای فرهنگ یکدیگر پی ببرند؛ البنه گاهی هم این کار موجب سوءتفاهم یأس طرفین می‌شود. (گی،۱۳۸۲: ۵۷-۱۵۶).

توسعه فرهنگی بر ساختار جامعه از طریق جهانگردی اثرات قابل ملاحظه ای را می گذارد، هنگامی که از فرهنگ به عنوان یک عامل جذب استفاده می‌شود، اثراتی چون :

۱- افزایش حمایت از فرهنگ سنتی

۲- به نمایش گذاردن هویت قومی

۳- تجدید حیات هنر های سنتی و…

قابل بررسی است. هنگامی که بین جهانگردان و ساکنان تماس مستقیم صورت می‌گیرد، این مسئله باعث این می‌شود که از نظر تعامل فرهنگی، نمودهای منفی را از بین برده و فرصت های اجتماعی را افزایش یابد؛ جهانگردی و توسعه فرهنگی باعث ایجاد این عامل شده که، در مشاغل و ساختار اقتصادی، و در نقش های اجتماعی تغییر ایجاد شود، این عامل موثر، فرصت های جدید اجتماعی و اقتصادی را ایجاد کرده و باعث کاهش نابرابری های اجتماعی می‌شود؛ عامل دیگری چون توسعه تشکیلات جهانگردی در حوزه فرهنگ و گردشگری با پیامدی چون افزایش محل های گردشگری و تفریح همراه است، عمل دیگری چون افزایش جمعیت ناشی از توسعه امور گردشگری با پیامدی مهم چون تأسیس تشکیلات بهداشتی و آموزشی برای بالا بردن کیفیت زندگی همراه است.

بر این اساس یکسری از راهکارها در جامعه که منجر به بسط توسعه فرهنگی و جهانگردی می شوند، باید ارایه داد، «برگزاری جشن ها و جشنوار های ملی و محلی، برپایی نمایشگاه های بین المللی، سمینار ها، و کنفرانس های فرهنگی، آموزش های فرهنگی مرتبط با مسایل جهانگردی و توسعه رشته های توریسم و هتلداری در دانشگاهها، بسط و اشاعه کتب مرتبط با آدادب و رسوم هر منطقه، آشنایی و آموزش لازم به مردم جامعه برای برخورد فرهنگی با جهانگردان، ارایه آگاهی لازم به افراد جامعه برای شناخت مناطق جهانگرد خارج از جامعه خود، آشنایی باروحیات و فرهنگ‌های ملل دیگر و…» همگی از موارد لازم و ملزوم بسط توسعه فرهنگی در جامعه از طریق جهانگردی است.

 

توسعه فرهنگی و جهانی شدن

جهانی شدن سیمای ظاهری جهان و همچنین نحوه نگریستن ما به جهان را دگرگون می سازد. این پدیده اجتماعی و فرهنگی همواره با افزایش دامنه و ژرفای روابط اجتماعی جهانی و وابستگی متقابل جهانی همراه است. جهانی شدن حاکی از این واقعیت است که، ما به نحو فزاینده ای در یک جهان زندگی می کنیم. جایی که کنش های ما نتایج و پیامد هایی برای دیگران و مسایل جهان پیامدهایی برای ما دارند. این پدیده نه فقط نظام های جهانی بلکه زندگی روزمره را نیز تغییر می‌دهد. عوامل متعددی در رشد جهانی شدن سهیم اند. پایان جنگ سرد، سقوط کمونیسم اتحاد شوروی، رشد صور مدیریت بین المللی و منطقه‌ای موجب نزدیک تر شدن کشورهای جهان به یکدیگر شده است. از سوی دیگر، گسترش و رواج فناوری اطلاعات موجب تسهیل جریان اطلاعات در سراسر جهان شده و مردم را به اتخاذ نگرش جهانی ترغیب کرده است. از بعد دیگر ابعاد و اندازه ها، و نفوذ و تأثیر شرکت های فراملیتی بیشتر شده و شبکه‌هایی از تولید و مصرف به وجود آورده است که سراسر جهان را پوشش می دهند و بازار های اقتصادی و فرهنگی را به هم متصل می‌کنند. (گیدنز،۱۳۸۶: ۱۱۰).

شاید به توان مهمترین ویژگی های تاثیرگذار فرآیند جهانی شدن را که با توسعه فرهنگی ارتباط مستقیم دارد، اینگونه بیان کرد :

۱- باعث گسترش عمومیت های فرهنگی و محصولات فرهنگی در جامعه شده است.

۲- بسط وگسترش ارزش‌های دموکراتیک را به وجود آورده است.

۳- در جامعه توجه به حقوق بشر وجامعه مدنی جهانی را شکل خواهد داد.

۴- جنبش های جهانی در قلب مسایل فرهنگ و سیاست عمومی را شکل خواهد داد.

۵- به شکل گیری الگوهای مصرف حهانی توجه می‌کند.

۶- گسترش صنعت گردشگری را به همراه دارد.

۷- به شکل گیری ارتباطات و نظام رسانه ای جهانی توجه می‌کند.

۸- جریان آزاد اطلاعات را در جامعه به همراه دارد.

۹- در شکل گیری خرده فرهنگ ها نقش بارزی دارد.

۱۰- به بازشناسی در سطوح قومی، ملی، و منطقه‌ای کمک زیادی می‌کند. «این ویژگی ها در بخش جهانی شدن فرهنگی نشانگر این است که این پدیده یک فرایند کلان و گسترده است؛ و رسوخ و نفوذ آن در تمامی حوزه های حیات اجتماعی قابل درک و شناسایی است.».

از نظر گیدنز بین جهانی شدن و توسعه فرهنگی باید توجه به یکپارچگی جهانی کرد، به نظر وی یکپارچگی جهانی پدیده ای بیرونی و مربوط به نظام های بزرگ، میدان های بازار جهانی یا صرفاًروندی تأثیر گذار برملتها نیست، بلکه پدیده ای ذاتی هم هست. زندگی، شخصیت، هویت، هیجانها، و روابطمان با مردم دیگر هم با روند یکپارچگی تغییر شکل می دهند و حالت مجدد می گیرند، چون یکپارچگی جهانی فرهنگ محلی و محتوای محلی را مورد تهاجم قرار می‌دهد و ما را مجبور می‌کند تا به صورتی بازتر، انعطاف پذیرتر و فردی تر زندگی کنیم. تأثیر فردی شدن به موازات جهان گرایی است… و به معنای نیرویی است که زندگی را به طرف آینده باز سوق می‌دهد. (غفاری- ابراهیمی،۱۳۸۴: ۲۵۴).

در ارتباط با فرهنگ و جهانی شدن والرشتاین بر این عقیده است که فرهنگ را باید رزمگاه ایدیولوژیک نظام جهانی دانست، به این دلیل که در نظام جهانی، شکاف و تمایزات فرهنگی شدیتر می‌شود و می تواند دستاویز مقابله با پروژه جهانی شدن قرار گیرد، بر این اساس توسعه فرهنگی از طریق جهانی شدن همراه با تهاجم غربی و اشاعه فرهنگ زندگی غربی معنا پیدا می‌کند براین اساس برخی از جامعه شناسان، انسان شناسان، توسعه شناسان فرهنگی و صاحبنظران علوم ارتباطات بر این عقیده اند که جهانی شدن به نوعی یکپارچگی فرهنگی ملت ها را به همراه می آورد. این صاحبنظران عقیده به این دارند که یکپارچگی فرهنگی ملت ها را که محصول ارتباطات شبکه ای و ماهواره ای نوین است، یکی از جنبه های مثبت پدیده جهانی شدن و یکی از مهم ترین سازوکارهای تحول زندگی اجتماعی بشر و از پیش شرط های حرکت به سوی صلح و آرامش جهانی و نیز از سازوکارهای بسیار موثر تسریع روند توسعه و نوسازی در کشورهای توسعه نیافته جهان می دانند. (زاهدی،۱۳۸۵: ۳۴۳).

توسعه فرهنگی و سرمایه فرهنگی

در هر جامعه ای سرمایه فرهنگی هر فردی که ارتقاء یابد کمک موثری بر بسط توسعه فرهنگی داشته است. سرمایه فرهنگی به نظرپیر بوردیو به سه شکل وجود دارد:

۱- در حالت متجسد، یعنی به شکل خصایل دیرپای فکری و جسمی.

۲- در حالت عینیت یافتگی به شکل کالاهای فرهنگی (در قالب کتب، تصاویر، لغت نامه، ادوات و ماشین آلات و…).

۳- در حالت نهادینه شده، چون مدارک تحصیلی و سایر مدارک تخصصی که ضمانت کننده سرمایه فرد است.

بوردیو آن ها را بررسی کرده است.

توسعه فرهنگی از طریق حالت متجسد به دنبال اشاعه و بسط رفتارها و شیوه های تربیتی که در یک فرهنگ و جود دارد، تجسد می بخشد، و به صورت جزیی از کالبد در آمدن، به کالبدپیوستن و جزیی از آن شدن است. این فرایند را باید اکتسابی در جامعه در نظر داشت، در حالت عینیت یافتگی باید به اشیای مادی، و رسانه هایی چون نوشته ها، نقاشی ها، بناهای تاریخی، ابزار ها، و غیره که عینیت دارند، توجه کرد؛ در این حالت کالاهای فرهنگی را می‌توان هم به طور مادی به تملک در آورد، که مستلزم سرمایه اقتصادی است و هم به طور نمادین- که مستلزم سرمایه فرهنگی است. در حالت نهادینه شده، سرمایه فرهنگی به شکل و مدارج آموزشی و امتیازات ضمانت شده همراه است، که نقش موثر در بسط توسعه فرهنگی دارد. بوردیو در این سه وجه اشاره به تمایلات و گرایشات روانی افراد، میزان مصرف کالاهای فرهنگی و ارتقاء مدارک، مدارج تحصیلی و علمی- فرهنگی افراد جامعه می‌کند که در سنجش هویت فرهنگی و توسعه پایدار فرهنگی جوامع نقش بسزایی دارد.

سنجش توسعه یافتگی فرهنگی ایران

در ایران توسعه یافتگی استان‌ها یکسان نیست، برخی از استان‌ها با توجه به شرایط و موقعیت های خاصی که در کشور دارند همانند سایر ابعاد توسعه نظام مند، این بخش از توسعه (توسعه فرهنگی) نسبت به استان‌های دیگر بیشتر در حال رشد و بهره مندی بوده است. استان تهران به لحاظ ساختار و زیر ساخت های خاص سیاسی، اقتصادی، و کالبدی در مقایسه با بقیه استان‌ها ناهمگن تر است؛ و از نظر توسعه یافتگی فرهنگی در جایگاه نخست قرار دارد. در میان سایر استانها، سمنان و یزد نسبت به بقیه استان‌ها سطح بالاتری از امکانات فرهنگی را دارد؛ و استان‌های چون «ایلام، بویر احمد، خوزستان، کردستان، کرمانشاه بوشهر، هرمزگان، خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان و …». به دلیل اینکه عمداتاً با مرکز سیاسی کشور فاصله دارند و به اصطلاح منزوی هستند؛ این مسئله ناشی از وجود ساختار خاص نظام برنامه ریزی و به کارگیری الگوهای عاریتی، بخصوص الگوی توسعه مرکز- پیرامون است. بدیهی است که در استانها اکثر سرمایه گذاری ها در بخش مرکزی است و به حاشیه کمتر توجه شده است. پس به نظر می رسد الگوهای توسعه بهتر است با توجه به شرایط طبیعی، اجتماعی، و فرهنگی کشور انتخاب شوند و در نظام برنامه ریزی فضایی در زمینه برنامه ریزی منطقه‌ای و دوری از برنامه ریزی بخشی بیشتر توجه شود.

برای بهبود شاخص‌های توسعه فرهنگی استان‌ها، کاهش پراکندگی توسعه فرهنگی، با تغییر دادن اولویت‌های تخصیص منابع فرهنگی و امکانات و زیر ساخت ها به نفع استان‌های با توسعه فرهنگی پایین تر، افزایش نرخ باسوادی، گسترش آموزش عالی و تمرکززدایی از شهر مسلط تهران، توجه به زیر ساخت های فرهنگی همچون کتابخانه ها، تأسیسات و تجهیزات آموزشی، توجه به انتشار روزنامه های محلی، نشریات ادواری، افزایش مرکز نشر، و توسعه تولید برنامه های صدا و سیما و رفع نابرابری ها از شاخص ها توصیه می‌شود. همچنین لازمه کاهش تفاوت های استانی، از لحاظ توسعه یافتگی فرهنگی توجه به برنامه ریزی منطقه‌ای و و اصلاح نظام برنامه ریزی کشور و دوری از برنامه ریزی بخشی و پیروی از سیاست‌های متعادل و متوازن در ایجاد فرصت برابر برای منابع در تمام استان‌ها ست. بدیهی است در برنامه ریزی منطقه‌ای (منطقه منطبق بر مرز یک استان) باید به استان‌های کمتر توسعه یافته (محروم) فرهنگی، با کاربرد بهینه منابع در برنامه ریزی متوازن بیشتر توجه شود.

 

موانع توسعه فرهنگی در ایران

همانطور که قبلاً اشاره شد، توسعه عبارت است «از فرایند پیچیده ای که طی آن جامعه از یک دوره تاریخی به دوران جدیدی منتقل می‌شود.» این فرآیند در هر مرحله از جریان انتقالی خویش ابعاد مختلف زندگی را متحول می سازد، این مجموعه ارتباطات متقابل و چند سویه در نهایت جامعه ای نو به وجود می آورد که در تمامی ابعاد آن زندگی بشری و به صورت بنیادین نسبت به وضعیت گذشته خویش متحول می‌شود. از سوی دیگر هم فرهنگ مجموعه افکار و اعمال، بایدها و نباید ها، هنجارها، ارزش‌ها، و نظام اعتقادات یک جامعه مشتمل بر سنت‌ها، آداب و رسوم، مذهب، ایدیولوژی، تشریفات مذهبی، زبان و… است که در جامعه انسانی مشترک هستند.

بر این اساس توسعه فرهنگی با توجه به این دو اصطلاح عبارتست از دگرگونی که از طریق تراکم برگشت ناپذیر عناصر فرهنگی در یک جامعه معین صورت می پذیرد و بر اثر آن، جامعه کنترل همواره مؤثرتر را بر محیط طبیعی و اجتماعی اعمال می‌کند. در ایران امروز با توجه به اینکه تمام عناصر فرهنگی باید دگرگون شوند، اما این تناسب به صورت یکسان انجام نشده، و نوعی ناهمگنی و ناهماهنگی بین عناصر فرهنگ جامعه به وجود آورده است، که به نوعی تأخر فرهنگی را بین ابعاد مادی و معنوی فرهنگ جامعه ایران عصر حاضر ایجاد کرده است. وجود دوره استعمار و استثمارگری در ایران، پول پرستی، و مصرف گرایی، و علاقه به رفاه که در فرهنگ ایرانی رسوخ پیدا کرده است، وجود بافت های فرهنگی متنوع داخلی در جامعه، نمونه برداری، گزینش و تقلید از غرب. تعارض بر سر استقرار ارزش‌های جدید به جای ارزش‌های سنتی حاکم در جامعه، شرایط و موقعیت خاص جغرافیایی و سیاسی کشور، وجود سه لایه تمدنی در ایران (فرهنگ و تمدن ایران باستان- فرهنگ و تمدن اسلامی- تمدن و فرهنگ غربی) و… همگی نمونه های از موانع توسعه فرهنگی در ایران به شمار می آیند.  (توحید فام،۱۳۸۶ ) . برای رهایی از این پیامد های منفی در ایران تمام دستگاه های «محلی، منطقه‌ای و ملی» به یکسری راه کارها توجه کنند.

۱-  با توجه به این موانع برای توسعه یافتگی ایران و شهروند ایرانی، باید به سنت‌ها و حضور پرنگ آن در تاروپود اندیشه و رفتار ما ایرانیان از یکسو، تحوّل طلبی و نوگرایی در اندیشه و رفتارمان از سوی دیگر، به صورت ترسیم الگویی که در برگیرنده عناصر تاثیر گذار در فرهنگ بومی است توجه شود.

۲- مطالعه گسترده در شناسایی تمام اجزای تشکیل دهندن و عمل کننده در هندسه فکری، شخصیتی، و رفتار فردی، و اجتماعی، ایرانیان ضرورت دارد تا مدل توسعه یافتگی در حداقلی ترین دیدگاه اگر کاملاً مطابق با این جزءنیست لااقل منافاتی هم نداشته باشد.

۳- برای ارتقاء شاخص‌های توسعه یافتگی که همان افزایش کیفیت زندگی و مطلوبیت آفرینی در سطح زیست فردی و اجتماعی و گسترش دامنه فرصت و انتخاب است، باید نوعی از تعلیم و تربیت را که ملازم با این ارتقاءخواهی و توسعه است برگزینیم.

۴- بهره مندی از تجربه و خلاقیت های فردی و جمعی، تشویق و تقویت دوره های آموزش عالی در افراد جامعه، برای ارتقاء توسعه یافتگی در ایران بسیار موثر است.

۵- اهمیت دادن به الگوهای درونی توسعه، که این مسئله با توجه به فرهنگ، تاریخ، آداب و رسوم، رفتار های فرهنگی و… شکل می‌گیرد.

۶- توجه بیش از پیش به آموزش ابتدایی، سرمایه گذاری بر روی این بخش و آشنایی با فرهنگ جامعه در این حوزه آموزشی، معمولاً بیشتر از سایر مقاطع تحصیلی دیگر را برای اهمیت به توسعه فرهنگی می‌توان مد نظر داشت.

۷- سرمایه گذاری بر روی منابع نیروی انسانی، چیزی فراتر از افزایش بهره وری کار را در یک جامعه است، و این مسئله دسترسی به فرصت های جهانی را فراهم می‌کند، شهروندان سالم و خوب را تربیت می‌نماید؛ و به انسجام جامعه کمک می‌کنند، و تحرکی در تمام جنبه های فرهنگ و زندگی بوجود می آورد.

۸- برای توسعه فرهنگی در جامعه باید نه یک مسیر بلکه چندین مسیر را انتخاب کرد، این انتخاب به تشخیص هر فرد، گروه، یا جامعه ای که قصد طی کردن این راه را دارد بستگی خواهد داشت. بر این اساس باید در توسعه فرهنگی به گام اول یعنی: شناخت مسیر و طی کردن آن و گام دوم یعنی تنوّع و تعدّد راه ها توجه کرد.

 

نتیجه گیری

توسعه فرهنگی منجر به خود باوری جامعه شده است، و توانایی های بالقوه و خلاق انسان را در زمینه فرهنگی شکوفا می‌کند؛ و این مسئله خود در شکل گیری و هویت فرهنگی جامعه نقش مهمی را ایفا می‌نماید. در واقع ترکیب توسعه و فرهنگ در جامعه و در بخشی از اندیشه های ای علوم انسانی، به دنبال این است که با توجه به فرایند مدرنیته و مدرنیزاسیون با یک رویکرد درونی و بومی و بهره مندی از پیامدهای موثر بیرونی توسعه، به شناخت عمیق باورها و ارزش‌های ملی و محلی جامعه خود بپردازد. توسعه فرهنگی در قالب اهمیت دادن به ارزش‌های محلی و ملی، باید بتواند از طریق برنامه ریزی‌های فرهنگی و اجتماعی به نیازهای معنوی و مادی افراد جامعه خود پاسخ دهد، تا از این طریق ایده ها، افکار، و آداب و رسوم ملی بومی جامعه خود را در قالب ارتباطات نمادین فرهنگی و نشانه های ملی و بومی در عصر حاضر همپای سایر فرهنگ جوامع موثر در جهان اشاعه دهد. یونسکو از اول دهه ۷۰ به بعد در قالب برنامه های مطلوب ۵ ساله یکسری از مفاهیم اساسی و ارائه وسایل و روش هایی که به لحاظ تشخیص نیازهای فرهنگی به کار می آیند و مساعد کردن زمینه آفرینش هنری و تأمین مشارکت گسترده تر مردم در زندگی فرهنگی آماده می‌کند، بیان کرده است. تبادل اطلاعات و تجارب بررسی های در باب اقتصاد و فرهنگ، آمار های فرهنگی، مدرسه، اشکال جدید هنری، اثرات فرهنگی وسایل ارتباط جمعی (تلویزیون)، مراکز فرهنگی، تربیت کارگزاران فرهنگی و… (اردلان،۱۳۸۱: ۳۳).

سیاست فرهنگی از جمله مفاهیم تازه مرتبط با توسعه فرهنگی است که در چند دهه اخیر به آن توجه شده است؛ هدف این پدیده پیشرفت و پویایی نوین و نظام مند جامعه است. بحث سیاست گذاری و بر نامه ریزی فرهنگی در ایران چندان توجهی به آن نشده، با این حال در مجموع می‌توان گفت که ما در حوزه برنامه ریزی و سیاست گذاری فرهنگی که به نوعی منجر به توسعه فرهنگی کشور می‌شود؛ از نظر دانش نظری و تجربی فقیر هستیم. سیاست گذاری فرهنگی در بعد ایجابی بر اساس خرده نظام اقتصادی باید در جهت «کار و تلاش، صرفه جویی، امانتداری، وقت شناسی» در بعد سیاسی «پاسخگویی، مسیولیت پذیری، انصاف، و هدف داری» در بعد خرده نظام اجتماعی «بردباری، تسامح، رعایت حقوق انسانی، صداقت وحقیقت جویی» باید آموخته شود؛ و در حوزه خرده نظام فرهنگی، «احسان، وفادری، تعاون، و دگر خواهی عام» باید در جامعه ترویج یابد.

از بعد دیگر در حوزه مطالعاتی توسعه فرهنگی باید توجه به ارتباط بین فرهنگ و تکنولوژی کرد؛ در هر نظام اجتماعی بخشی از یافته‌ها و دستاوردهای بشری در قالب تکنولوژی قابل توسعه و آموزش فرهنگی است، تکنولوژی مناسب برای توسعه فرهنگی جامعه چندین مزیت دارد:

۱- این پدیده منجر به تقویت تکنولوژی شده و ازهم گسیختگی فرهنگی را در جامعه کاهش داده است.

۲- تکنولوژی مناسب با فرهنگ موجود یک جامعه و آسایش مردم منطقه ارتباط دارد. غالباً توسعه تکنولوژی مناسب با فرهنگ یک جامعه باعث رشد و آگاهی در آن فرهنگ شده، هرچه تکنولوژی و دستاورد بشری در ابعاد متوسط و کم هزینه برای یک جامعه تولید شود، تأثیرات منفی کمتری بر زندگی فرهنگی افراد جامعه می گذارد.

توسعه فرهنگی در هر جامعه ای بخشی از راهبرد های عملی خود را از طریق بسط صنایع و تحول سنت های فرهنگی و محتوای فرهنگ قرار داده است، این بعد بیشتر اشاره به حفظ رویکردهای ملی و بومی جامعه نسبت به صنایع و دستاوردهای فرهنگی می کندکه بی ارتباط با مسئله تکنولوژی هم نیست. جهانگردی و توسعه فرهنگی هم به نوعی در رشد هویت‌های فرهنگی بومی و ملی موثر است، بخش دیگری از عناصر و لوازم توسعه فرهنگی جوامع از طریق جهانگردی و گردشگری شکل می‌گیرد.

یکی از راه های گسترش توسعه فرهنگی در جوامع شناخت میراث فرهنگی و ارزش‌های بومی و محلی آن جامعه است، گردشگری از لوازم این شناخت می باشد. رابطه جهانگردی و توسعه فرهنگی را می‌توان در جهانگردی فرهنگی مورد مطالعه قرار داد.

درجهانگردی فرهنگی اشاره به جذابیت های فرهنگی هر جامعه باید کرد. در مناطق درحال توسعه من جمله ایران این جذابیت ها به صورت اماکن زیارتی، سیاحتی، فرهنگی، تاریخی و…، هنرهای دستی، فعالیت های فرهنگی (محلی، منطقه‌ای، ملی) و… قابل بررسی است. برگزاری جشن ها و جشنوارهای ملی و محلی، برپایی نمایشگاه های بین المللی، سمینار ها، و کنفرانس های فرهنگی، آموزش های فرهنگی مرتبط با مسایل جهانگردی بسط و اشاعه کتب و بروشور های فرهنگی مرتبط با آداب و رسوم هر منطقه، آشنایی و آموزش لازم به مردم جامعه برای برخورد فرهنگی با جهانگردان، ارایه آگاهی لازم به افراد جامعه برای شناخت مناطق جهانگرد خارج از جامعه خود، آشنایی باروحیات و فرهنگ‌های ملل دیگر و… همگی از موارد لازم و ملزوم بسط توسعه فرهنگی در جامعه از طریق جهانگردی است.

در هر جامعه ای سرمایه فرهنگی هر فردی که ارتقاء یابد کمک موثری بر اشاعه توسعه فرهنگی داشته است، توسعه فرهنگی از طریق حالت متجسد به دنبال گسترش رفتارها و شیوه های تربیتی که در یک فرهنگ و جود دارد، تجسد بخشیده، و به صورت جزیی از کالبد در آمدن، به کالبدپیوستن و جزیی از آن شدن است. در حالت عینیت یافتگی باید به اشیای مادی، و رسانه هایی چون نوشته ها، نقاشی ها، بناهای تاریخی، ابزار ها، و غیره که عینیت دارند، توجه کرد؛ در این حالت کالاهای فرهنگی را می‌توان هم به طور مادی به تملک در آورد، که مستلزم سرمایه اقتصادی است و هم به طور نمادین- که مستلزم سرمایه فرهنگی است. در حالت نهادینه شده، سرمایه فرهنگی به شکل و مدارج آموزشی و امتیازات ضمانت شده همراه است، که نقش موثر در بسط توسعه فرهنگی دارد.

امروزه نظریه پردازان اجتماعی بر این عقیده هستند که جهانی شدن زندگی افراد جوامع را به سمت غربی گرایی یا به عبارتی آمریکایی شدن اشاعه می‌دهد، توسعه فرهنگی از طریق تقویت فرهنگ‌های بومی و ملی باعث این گردیده است که در بحث جهانی شدن نوعی ناهمگونی و تنوع را در دنیا ارتقاء دهد. جهانی شدن سیمای ظاهری جهان و همچنین نحوه نگریستن ما به جهان را دگرگون می سازد. این پدیده اجتماعی و فرهنگی همواره با افزایش دامنه و ژرفای روابط اجتماعی جهانی و وابستگی متقابل جهانی همراه است. جهانی شدن حاکی از این واقعیت است که، ما به نحو فزاینده ای در یک جهان زندگی می کنیم. جایی که کنش های ما نتایج و پیامد هایی برای دیگران و مسایل جهان پیامدهایی برای ما دارند.

در سنجش توسعه یافتگی استان‌های جامعه خود با توجه به شرایط «طبیعی، اجتماعی، و فرهنگی» نوعی نظام برنامه ریزی فضایی، منطقه‌ای صورت می‌گیرد. برای بهبود شاخص‌های توسعه فرهنگی استان‌ها، کاهش پراکندگی، با تغییر دادن اولویت‌های تخصیص منابع فرهنگی و امکانات و زیر ساخت ها به نفع استان‌های محروم تر، افزایش نرخ باسوادی، گسترش آموزش عالی و تمرکززدایی از شهر مسلط تهران، توجه به زیر ساخت های فرهنگی همچون کتابخانه ها، تأسیسات و تجهیزلت آموزشی، توجه به انتشار روزنامه های محلی، نشریات ادواری، افزایش مرکز نشر، و توسعه تولید برنامه های صدا و سیما و رفع نابرابری ها از شاخص ها توصیه می‌شود.

در حوزه موانع توسعه فرهنگی در ایران باید اشاره به این کرد که:

۱- ایران جزءکشور های چند فرهنگی است وجود بیش از یازده قوم اصلی، بیش از چهار زبان، تکلم به بیش از ده گویش و لهجه و حضور پررنگ سنت‌ها و رسوم محلی در میان تعصبات دینی و قومی و قبیله ای خاص در اکثر مناطق کشور، در مجموع شرایط را برای پیاده نمودن برنامه های توسعه فرهنگی و ایجاد فهم مشترکی از یک دغدغه ملی مانند «ضرورت ارتقاء سطح توسعه یافتگی» سخت می کند. جدا از اینکه تکثر فرهنگی، اقتضایات سیاسی و پیچیدگی مدیریت و کشور داری خاصی را به دولت های دارای چنین شرایطی تحمیل می‌کند، دفتر توسعه انسانی سازمان ملل راهکارها و تجربه های تدوین شده ای را برای آسانتر طی شدن فرایند توسعه در اختیار جوامع قرار میدهد.

۲- فاصله فرهنگی از حد متعارف خود بیشتر است در هر جامعه تعدّد سلیقه، گوناگونی فکر و نظر و تفاوت های بینشی و نگرشی وجود دارد، و اینک یک روند بسیار طبیعی است، اما آنچه در جامعه ما وضع را به یک مسأله تبدیل ساخته، فاصله و تفاوت های بیش از حد و بسیاری موارد رو در روی هم است. بلاخره در هر جامعه در اوج تفاوت های فکری و سلیقه ای هم که باشیم، می‌توان نقاط مشترکی را یافت که افراد را بتوان به دور آن منسجم نمود. در غیر اینصورت، انسجام لازمی که باید از درون جامعه پیرامون یک هدف یا برنامه ملی نظیر عمل و احترام به قواعد و ضوابط پیشرفت و توسعه بجوشد، هیچ گاه قابل تصورهم نخواهد بود. به وجود آوردن این انسجام نیز در خود ظرافت های خاصی دارد. از جمله اینکه به بهانه دستیابی به انسجام نباید اندیشه های متفاوت و تفاوت های اندیشگی را محدود ساخت.

۳- ناهمزمانی ذهنی و فکری ما ایرانیان در شرایطی که تصورات عمومی در مختصات تاریخی به وقوع می پیونند. چقدر دستیابی به توسعه و متفق نمودن مردم بر روی یک طرح یا برنامه ملی که به عزم همه نیاز دارد. سخت و دشواراست.

۴- بخشی از ما ایرانیان در فرهنگ گذشته به سر می بریم، و بخشی در زمان حال و بخشی هم در آینده های دور سیر می کنیم. جالب این است که عموماً نه آنان که در گذشته های دور به سر می برند، واقعاًبه شناخت در خور شایسته ای از آن دست یافته اند؛ نه آنان که در زمان حال هستند، تلاشی برای تحوّل در وضعیت خود می‌کنند، و نه آن ها که خود را در آینده های دور دراز می بینند، واقعاً آینده نگرند. یا به خیال پردازی افتاده اند و یا به توهّم دچارند. (نظری،۱۳۸۷: ۲).  با توجه به این موانع در راه توسعه فرهنگی کشور مان وجود دارد، می‌توان گفت که یکی از عناصر و ارکان اثر گذار بر روند و ماهیت توسعه جامعه ما ساختار فرهنگی جامعه ماست. ساختاری که تعادل دو بخش آن با عناصر متشکله اش کاملاًبه هم خورده است؛ و در نتیجه تنش ها، اضطرابها و دلنگرانی های را برای انقلاب اسلامی، مدیران، برنامه ریزان و گروههای متعهد جامعه بوجود آورده است. کما اینکه در چند دهه اخیر، بیشترین مباحث مربوط به رویه ها و سیاست‌های توسعه یی کشور بر بنیان فرهنگی صورت گرفته و می‌گیرد. بنیانی که خود برای بسیاری ناشناخته است. به عبارت دیگر، گرچه صاحب نظران و مدیران ما (به طور انتزاعی، آرمانی، و تحکم های ارزشی) بر دلواپسی های تهاجم فرهنگی و نقش پر اهمیت فرهنگ در امر توسعه تأکید دارند، ولی آگاهی و شناخت واقع بینانه و متقن مبتنی بر تحقیقات راهبردی، کاربردی، و توسعه یی (از اینکه فرهنگ چیست و ساختار و عملکرد فرهنگ در جامعه انسانی و به ویژه در ایران اسلامی چگونه است) ندارند.

با توجه به مراتب فوق پیشنهاد می‌شود جهت تعیین سیاست‌های راهبردی، کاربردی و توسعه ای کشور، طرح مطالعاتی و تحقیقاتی جامع با مطالعه اکتشافی و بنیادی از فرهنگ و ساختار عملکرد آن در بستر تاریخی، وضع موجود و افق‌های توسعه پایدار و موزون در ایران تهیه و تدوین و به مرحله اجراء درآید. پیشنهاد های زیر گوشه یی از طرح های مطالعاتی و پژوهشی فوق را بایستی پوشش دهد:

۱- مطالعه اکتشافی و زمینه یابی جهت اشراف بر ساختار فرهنگی جامعه از نظر ابعاد، سطوح، عناصر متشکله آن از یکسو و شناخت مسایل و مشکلات آن از سوی دیگر.

۲- شناسایی و تعیین عوامل اثر گذار بر تحولات فرهنگی در ایران و جهان.

۳- شناسایی و تعیین مؤلفه ها و شاخص عای و کاربردی در فرهنگ ایران.

۴- تهیه و تدوین موضوعات تحقیقاتی در حوزه فعالیت های فرهنگی و طبقه بندی آن ها بر پایه اولویت ها، ضرورت ها، و نیازهای نظام جمهوری اسلامی ایران.

۵- اجرای طرح های پژوهشی اولویت بندی شده در راستای دستیابی به برنامه های کوتاه، میان، و بلند مدت، توسعه فرهنگی کشور.

۶- ارایه راهکار های راهبردی، توسعه ای و کاربردی جهت برنامه ریزی ها کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت فرهنگی در راستای هدف های توسعه پایدار کشور.  (سیف اللهی،۱۳۸۱: ۱۴۹).

 

آنچه که در بالا بیان شد:

الف) در قالب یک بحث گسترده تلقی می‌شود که می تواند در بدست آوردن اسباب لازم برای تنظیم یک نظریه ملی در زمینه توسعه فرهنگی موثر واقع گردد.

ب) بسیاری از زمینه های مربوط به توسعه فرهنگی نیاز به پژوهش های ژرف و تطبیقی دارد؛ و بدون این پژوهش ها اقدام فرهنگی فاقد درونگری و بی بهره از غنای لازم خواهد شد.

ج) همانطور که دیده شد توسعه فرهنگی مفهومی است که در هر کشور شکلی خاص می یابد، که ریشه های عمیقی در فرهنگ ملی دارد. توسعه فرهنگی چیزی نیست که به مدد مدل های بیگانه ممکن گردد و مسیولان یک کشور به خیال اینکه دیگران در این راه کارکرده اند خود را از تفکر و جستجو فارغ بدانند. امر فرهنگی هرگاه تفسیر ملی و درونی به دور بماند چیزی مصنوعی و عنصری بیگانه خواهد شد.

د) از اینرو آفرینش و نوآوری در کار فرهنگی اسا و پایه را تشکیل می‌دهد و هیچ سیاست فرهنگی نمی تواند به این مهم بی توجه بماند.

ه) برنامه ریزی فرهنگی اگر تنها به گسترده کردن حوزه دخالت راه دهد و یا فقط توسط عناصر اداری تنظیم گردد بی تردید نتایج ناخوشایندی به بار می آورد.

و) برنامه توسعه ملی بر خلاف آنچه تاکنون توسط برنامه ریزان اقتصادی تصور می شد امری است فرهنگی. «چنانچه برنامه توسعه ملی بدون توجه فرهنگی تنظیم گردد یا روشن تر بگوییم اگر فرهنگ جوهر برنامه توسعه ملی نباشد، نه می‌توان، سخنی از توسعه ملی به میان آورد و نه اصولاً به توسعه ای درونی دست یافت. در چنین حالتی دیگر نمی توان در برنامه توسعه ملی به تنظیم چند اقدام فرهنگی بسنده کرد بلکه باید اساساً توسعه ملی را بر اساس فرهنگ پایه گذاشت.».

 

 

کتابنامه

–         اردلان، فریدون،۱۳۸۱، « مجموعه مقالات توسعه فرهنگی» ترجمه احمد صبوری- ب.ص. شهر آشوب امیر شاهی،  سازمان  چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی،تهران

–         ازکیا- غفاری، مصطفی- غلامرضا۱،۱۳۸۱« جامعه شناسی توسعه» نشر کلمه، تهران.

–         پهلوان، چنگیز، ۱۳۸۱، « مجموعه مقالات توسعه فرهنگی» ترجمه احمد صبوری- ب.ص. شهر آشوب امیرشاهی،  سازمان  چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی،تهران.

–         توحید فام،محمد، ۱۳۸۶، «موانع توسعه فرهنگی» www.aftab.ir/Articel، تهران

–         رضوانی، علی اصغر،۱۳۷۴،« جغرافیا و صنعت توریسم» انتشارات دانشگاه پیام نور، تهران.

–         رابرتسون،رونالد،۱۳۸۲،« جهانی شدن» ترجمه کمال پولادی، انتشارات ثالث،تهران.

–         زیاری،کرامت الله،۱۳۷۹، « درجه توسعه یافتگی فرهنگی استان های ایران»، نامه علوم اجتماعی، شماره۱۶،دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران،تهران.

–         زاهدی، محمد جواد،۱۳۸۵« توسعه و نابرابری»، انتشارات مازیار، تهران

–         سیف اللهی، سیف الله،۱۳۸۱، « جامعه شناسی مسائل اجتماعی»، انتشارات جامعه پژوهان سینا،تهران.

–         شارع پور- خوش فر، محمد- غلامرضا،۱۳۸۱، « رابطه سرمایه فرهنگی با هویت اجتماعی جوانان»، نامه علوم اجتماعی، شماره۲۰، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تهران.

–         شیخی، محمد تقی،۱۳۸۵،« جامعه شناسی توسعه» انتشارات حریر،تهران.

–         گیدنز، آنتونی، ۱۳۸۶، «جامعه شناسی» ترجمه حسن چاوشیان، نشرنی، تهران.

–         فکوهی، ناصر، ۱۳۷۹، « در آمدی بر انسان شناسی» نشر نی، تهران.

–         فکوهی، ناصر،۱۳۸۵، « پاره های انسان شناسی» نشرنی،تهران.

–         فکوهی،ناصر،۱۳۸۴« در هزار توی نظم جهانی»  نشر نی، تهران.

–         فکوهی، ناصر، ۱۳۷۹، «از فرهنگ تا توسعه»، انتشارات فردوسی، تهران.

–         قدیری معصوم، مجتبی،۱۳۷۹، « سیری در مفاهیم و ابعاد توسعه»  مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران،تهران.

–         غفاری- ابراهیمی لویه،غلامرضا- عادل،۱۳۸۱« جامعه شناسی تغییرات اجتماعی» انتشارات اگرا-نشر لویه، تهران.

–         لهسایی زاده، عبدالعلی،۱۳۸۲، « جامعه شناسی توسعه» انتشارات دانشگاه پیام نور،تهران.

–         نظری، مرتضی،۱۳۸۷، « توسعه فرهنگی در ایران موانع و دشواری ها» ، تهران.

–         یونسکو،۱۳۷۹،« راهبرد های عملی توسعه فرهنگی» ترجمه محمد فاضلی، انتشارات تبیان، تهران

–         وای .گی، چاک، ۱۳۸۲، « جهانگردی در چشم انداز جامع»،ترجمه علی پارسیان- سید محمد اعرابی، انتشارات دفتر پژوهش های فرهنگی، تهران.

 

مؤلف: محمد حسن شربتیان، هیئت علمی پیام نور خراسان جنوبی.